رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

رها

رها

بابا بعد از دو هفته دخترش را می بینه!رها رو از خواب بیدار کرد و مجبور شدیم کلی تلاش کنیم تا تونستیم دوباره بخوابونیمش.       ...
24 مرداد 1392

به سمت سبزوار

ماشین دربستی که گرفته بودیم تا از مشهد به سبزوار برویم،خیلی بد بود.تمام مدت از گرما و بوی بنزین کلافه بودیم اما رها!!!!   ...
23 مرداد 1392

سفر به سبزوار و مشهد

معمولا شبها نمی گذارم کسی بخوابه و روزها می خوابم.ماه رمضان است، آدم شبها باید شب زنده داری کنه!!!!! کلاً خاطره ای که در ذهن آقاجون و عزیز به جا گذاشتم همین شب زنده داری ها بود. از دستاوردهای سفر به مشهد این بود که من شروع به خوردن پستونک کردم.البته هنوز هم خیلی دوستش ندارم. وقتی حواسشون نیست به سمت بیرون شلیکش می کنم .       ...
13 مرداد 1392

رها و پسرخاله

رسول،پسرخالم،خیلی خوب و مهربون هست.دیشب که من خیلی دلم درد می کرد و طبق معمول با شدت تمام گریه می کردم،رسول 4 تا داروخانه شبانه روزی را سر زد تا داروی دل درد من را پیدا کند.بماند که خیلی هم تاثیر نداشت ،من هم به کار خودم ادامه دادم. من و رسول یک کمی با هم اختلاف سنی داریم.ومن کلاً اندازه سر رسول هستم .     قد او 1مترو 97 سانتی متر است و قد من 52 سانتی متر.     ...
30 تير 1392

خوابیدن

کلاً کارش خوردن، ... ، گریه کردن و خوابیدن هست. قسمت آخرش را دوست دارم.             ...
29 تير 1392

رفتن به اصفهان

اولین سفر در 15 روزگی اتفاق افتاد.یک سفر خانوادگی به مقصد اصفهان. باز هم خاله جونم برای خوابوندن من به مشکل برخورد و مجبور شد منو اینطوری بخوابونه!بازم خودش زودتر خوابش برد. کلاً خاله خواب آلویی هست.       بعضی وقتها هم در کمبود امکانات و همکاری های لازم،مجبور می شدم شیشه شیرم را خودم نگه دارم.     بعضی وقتها هم نمیذارن شصتم و بخورم.تازه پیداش کردم.   ...
28 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رها می باشد