رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

رها

شب خاطره انگیز

1392/4/13 21:02
نویسنده : راضیه
204 بازدید
اشتراک گذاری

و اما دیشب برای اینکه ورودم به خانه کاملاًخاطره انگیز باشد تا ساعت 7:30 صبح جیغ زدم و گریه کردم.مامان،بابا و خاله جونم بالای سرم نشستند و سعی کردند هر راهکاری که بلد بودند را اجرا کنند.مثلاًآبجوش نبات،ترنجبین و...به خوردم دادند ولی من اصلاًخوشم نیامد.باباساعت 4:30 بامداد رفت و برای من شیرخشک تهیه کرد به امید اینکه من بخورم و بخوابم،اما من حتی یک قلپ هم نخوردم و همچنان این شکلی بودم:

 

گریه های اولین شب

نمی دونم چرا نزدیک صبح مامانم هم بامن گریه می کرد!!!!!صبح دیگه خسته شدم و تقریباً تا شب خوابیدم.

 

خواب روز سیزده تیرماه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان آوینا
3 شهریور 92 19:18
ای بابا چرا نفهمیدید این دختره میخواسته گربه رو دم حجله بکشه بس که زرنگ و سیاست مداره


niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رها می باشد