رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

رها

تلاش ..

آخه چرا این کارو با من میکنید...   چرا این چادر لبه داره و من نمیتونم بیام بیرون   کمککککککک کمک کمک     help me    آخه به چه زبونی بگم در تمام مدت همه نگاه میکردند و میخندیدند. وقتی شب نذاشتم بخوابید اونوقت من میخندم شما گریه میکنید.. ...
10 ارديبهشت 1393

سیزده ای سبز سبز...

از فرمایشات آقوی همساده ! سیزده بدر باس جمعه باشه که غروبش همچی آسفالتت کنه نه اینکه امسال تا شونزدهم تعطیلیه اصن ابهت خودش رو از دست داده غروب سیزده !   و اینگونه شد که ما سیزده را هم در بابل ماندیم و  حاج احمد(دوست خانوادگی) ما را به جنگلی برد که جاتون خالی خیلی خیلی خلوت بود و خیلی خیلی خوش گذشت. جای خیلی دنجی بود که هیچگونه آشغالی نریخته بودو ما هم اصلاًآشغال نریختیم تا همانطور بکر بماند.     بپا نیفتی آقا محمد..   در نتیجه تلاش این دونفر و من تاب انداختیم         و در ادامه این خوش گذشتن ...     ...
10 ارديبهشت 1393

نوروز در شمال

و اما در ادامه تعطیلات از راه خوانسار، گلپایگان و محلات به تهران آمدیم و روز بعد راهی شمال(چمخاله)شدیم. اینجا خوانسار است  کباب گلپایگان خوشمزه است     آبگرم محلات خیلی خوب بود.حتماً تجربه کنید       چمخاله       و دقیقاً در چمخاله بودیم که من دندان در آوردم. فکر کنم آب و هواش بهم ساخته!..     دریا خیلی زیباست و من برای اولین بار دریا را دیدم.   و  تجربه راه رفتن روی شن های ساحل.  خیلی جالبه   و اینکه در ادامه سفر به بابل رفتیم. میخواستیم بریم خو...
10 ارديبهشت 1393

هفته اول نوروز در اصفهان

هفته اول نوروز در نجف آباد و اصفهان بودیم و یه عالمه جاهای جدید رفتیم و چیزهای جدید کشف کردیم  نجف آباد هم یک ارگ داره که ما تا حالا نمی دونستیم...       بابایی و مامانی سبزوار نیز به اصفهان آمدند.. و باهم بودیم و با حضور آنها کلی امامزاده رفتیم مثل امامزاده احمدرضا     و یه امامزاده دیگر که اسمش و نمی دونم       رودخانه زاینده رود خشک شده و شبی که با دایی مهدی به اصفهان رفتیم از زیر پل ها هیچ آبی نمیگذرد... اما ما آبهای زاینده رود را پیدا کردیم اینجا چادگان هست و سد زاینده رود که همه آبها را برای خودش نگه داشته ...   ...
9 ارديبهشت 1393

آغاز سال 1393

عید همه دوستای گلم با یک تاخیر یک ماهه مبارک. همه جا پر از شکوفه شده و من یه عالمه جاهای جدید دیدم و کارهای جدید کردم. اما از همه مهم تر اینکه ما لحظه سال تحویل خونه خاله جونم بودیم. دایی مهدی و خانواده اش هم بودند و به همه ما خیلی خوش گذشت .مخصوصآ با سبزی پلو و ماهی دسپخت خاله جونم.     و صدای لحظه های خوب می آید...       و روز بعد هم آماده شدیم و عید دیدنی رفتیم.     همتونو دوست دارم و دوست دارم لحظه های شادی داشته باشید. ...
26 فروردين 1393

خوردن ممنوع

آیا میدانید خوردن چه چیزهایی برای نوزادان ممنوع میباشد؟ من برای شما توضیح میدهم... چیزهایی مثل جگر..     دلستر خیلی ممنوعه اصلاً نخورید     پیاز پیازچه که خیلی بدمزه است     فکر میکنم اگر دکترم بفهمه دیگه مامانمو توی مطبش راه نمیده.. البته خوب اینها کارهای مامانم نیست.حدس میزنید کارکیه؟     اصولاً خوردن چیز خوبی است ومن دوست دارم مزه همه چیز را بچشم.حالا ممکنه نون باشه و یا شصت پای یک نفر که پاشو دراز کرده و حواسش نیست ... به تجربه میگم که هر چیزی یه طعم متفاوت داره ...
16 اسفند 1392

یک سبد پر از رها

  تورا همینگونه همین جا  همین حالا قاب میگیرم که در ابهام زمان رنگارنگ بمانی بدرخشی با لبخند بمانی       ...
14 اسفند 1392

کارگاه آموزشی آجی فاطمه

حس خوب شنیدن     این هم از کارهای فاطمه جون هست،که منو با عروسک اشتباه گرفته و سعی میکنه همه چی رو در مورد من امتحان کنه...     حدود یک ساعت هم مشغول بستن روسری های مختلف به سر من بود تا ببینه چه شکلی میشم اونوقت آدم حس مانکن بودن بهش دست میده   ...
14 اسفند 1392

میوه ...

علاقه عجیبی به این ظرف میوه دارم.       من سیب دوست دارم . میتونم با لثه هام خوردش کنم و بخورم... بفرمایید..سیب...               ...
12 اسفند 1392

در مهمانی...

من دوستام و دوست دارم... اینم دوستمه آیناز جون     عمو مجیدو هم دوست دارم...     و فکر میکنم یه کوچولو دیگه مونده که قدم به رسول برسه..   ...
12 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رها می باشد