رهارها، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

رها

بام تهران

حکایت از این قرار بود که تولد یکی از دوستان مامانم(شیما جون) بود و مامانم و همکاران دیگرش گفتند حالا که دنیا اومدی باید به ما یه شیرینی کوچولو بدی... و در پی این شیرینی کوچولو پیشنهاد کردند که ببرتشون بیرون و شام بهشون بده و مکان را هم مشخص کردند...بام تهران و از اونجایی که جمع خانمانه بود و من هم جزو خانمها میباشم.،مامانم من را هم همراه خودش برد. خاله شیما جون تولدت مبارک.. تولدت و خودت خیلی دوست داشتنی هستید...       یه پیرمرد مهربون یه خطایی کرد کلاه منو از سرم برداشت،منم چنان گریه ای کردم که از کرده خودش پشیمون شده بود. بماند که بعد از اون توهم داشتم که هر کسی رد میشه میخ...
8 شهريور 1394

تولد دو سالگی

قشنگترین صدای زندگی،تپش قلب توست..   و صدای خنده هایت که در گوش زندگی میپیچد. لبخند تو خبرهای خوب می آورد خبر های شاد و دلم را روشن میکندکه... حالت خوب است حال تو که خوب باشد هوای زندگی خوب است صدای سرفه نمی آید و حال همه ما خوب است..     دوست داشتنت را دوست دارم.. دوست داشتنت جنس خوبی دارد.. نرم است و لطیف  مثل نرمه مخملی که حس خنکی را در دلت زنده میکند.. دوست داشتنت،لطیف است و نوید روزهای خوب می دهد دوست داشتنت را دوست دارم   بهت نگاه تو در روشنایی شمع و لبخند نیمه لبانت  بهارانه است.. و شروعی دوباره  در تاریک روشنای زندگی ...
13 تير 1394

به بهانه تولد دوسالگی

گاهی فکر میکنم ،همین تو چی بودی وسط زندگی ما سبز شدی؟ وقتهایی که خسته ای و خوابت می یاد وقتهایی که گریه می کنی و من کلافه ام کلافه از این روزهای بی درو پیکر خسته از همه لحظه هایی که هست و نیست   شبهایی که خوابت نمی بره و از سرو کول بابات بالا می ری... شبهایی که 10 بار منو از خواب بیدار میکنی و من اونقدر خسته ام که نشسته خوابم می برد و تو باز منو بیدار میکنی و... من خسته ام خسته از همه لحظه هایی که هست و نیست   چی شد که تو اومدی ....چرا اومدی...   وقتی مریض میشی و من تمام تلاشم و میکنم که تبت و پایین بیارم خوابهای آرامی که از من دور می شود... و من باز تلاش میکنم ... دست و پاهایت ر...
12 تير 1394

جشن تولد

رها عاشق تولد رفتنه.. و سال گذشته ما کلی جشن تولد رفتیم. رها دوست داره شمع فوت کنه  معمولا شمع تولد همه رو زودتر از صاحب تولد فوت میکنه تولد عمو عمار که امسال کنکور داره و حسابی گرفتاره.. ما کیک گرفتیم و غافلگیرش کردیم و نتیجه این شد که همه با لباس تو خونه ای توی عکسها هستن     یعنی من در حیرتم این شمعها چطوری هم می چرخند هم آهنگ میزنند..     این هم آدرینا خانم دوست داشتنی...     و باز هم تولد تولد...تولد یک سالگی آدرینا      البته درتمام مدت در حال چشیدن کیکی بود که خاله ماریا پخته بود..     ...
18 خرداد 1394

باغ پرندگان

در یک روز زیبای بهاری که ما به خاطر ماموریت مامان،به اصفهان رفتیم تصمیم گرفتیم که به باغ پرندگان برویم. خاله جانم و رسول و فاطمه و ساجده نیز همراهمان بودند. ساجده خانم به شدت از این موجودات دوست داشتنی وحشت دارد. کلا در تمام مدت در حال فرار کردن بود و من هم دلم میخواست بخوابم،اما از آنجاییکه برام خیلی جدید و جذاب بود،همه پرنگان را بادقت نگاه کردم. و سعی کردم صدای آنها را تقلید کنم...     یک پرنده بسیار زیبا به نام طاووس البته عکس فوق مدل بسته اش بود و این هم مدل بازش           باباجونم به شتر مر...
13 خرداد 1394

پایان سفر نوروزی

در ادامه سفر و در را برگشت از ارگ زیبای بم دیدن کردیم       و نخلستان های زیبای بم   و در ادامه از ارگ راین که شباهت زیادی به ارگ بم دارد         نوروز خوبی بود پر از هیجان و کشف جاهای تازه...         خوب بود... خوب باشید   ...
7 ارديبهشت 1394

نوروز 94 در ادامه

تمساح پوزه کوتاه یا گاندو   گواتر : نقطه صفر مرزی   و قایق سواری در اقیانوس...     یک دختر جنوبی...   و درخت زیبای چندین ساله یک جایی هم بود به نام بازار یک بار رفتیم اما چیز دیدنی نداشت..   زیبایی همه جا هست...     روزهاتون سرشار از زیبایی   ...
5 ارديبهشت 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رها می باشد